کتاب رستم جان و آفتاب خان

افسانه های تاجیکی

فروشندگان: فروشنده

پشتیبانی 24 ساعته
7 روز ضمانت بازگشت کالا
ضمانت کیفیت کالا
پرداخت امن از درگاه بانکی
  • درباره محصول
  • اطلاعات محصول
  • نظرات کاربران
توضیح کلی

دیوانه حسن، بر لب دریا آمد و دید که اژدها بی جان خوابیده است. بعد به شهر برگشته، گفت: «من اژدها را کشتم. و پیش پادشاه رفته، شادیانه گیرید. دختر پادشاه، آفتاب خان، از مرگ خلاص شد. به پادشاه گویید دخترش را بر من نكاح کرده، دهد.» پادشاه این خبر را شنیده، خرسند شد و زود توی اعلام کرده و به خلقش گفت: «دیوانه حسن، اژدها را کشته است. اکنون من ده شب و ده روز توی کرده، آفتاب خان را به او نکاح می کنم. در این ده روز یگان کس از موریاش دود برآرد. کسی که دود می برآرد سرش میگیرم.» هشت روز در شهر توی و تماشادوام کرد. کسی در خانه اش خوراک نپخت. نوشته بالا قسمتی از متن پشت کتاب است.

کتاب رستم جان و آفتاب خان نوشته حکمت نعمت که سعید و راحله فاضلی جا  را به فارسی روان ترجمه کرده اند و انتشارات نقش و نگار این اثر را در 168 صفحه منتشر کرده است.

مشاهده کامل
اطلاعات محصول
اولین نفری باشید که این کالا را بررسی می کند

خریداران این کالاها را نیز خریده اند

×

مرورگر شما PDF را پشتیبانی نمی کند. دانلود PDF

جهت ثبت اطلاع رسانی، لازم است وارد حساب کاربری خود شوید.